تحلیلی بر احادیث قرآن شناسی کلینی در اصول الکافی چاپ
شماره سفینه - سفینه 61
چهارشنبه ، 21 فروردين 1398 ، 18:48

چکیده: بخشی از کتاب الکافی به عنوان یکی از منابع متقدم و چهارگانه حدیثی شیعه مرتبط با مباحث فرامتنی قرآن یا همان روایات قرآن­شناسی است که در مقاله پیش رو بررسی و تحلیل شده و مورد اعتبار سنجی محتوایی قرار گرفته­اند. نتیجه آنکه کلینی به نحو مقتضی به این روایات عنایت داشته و روایات خاصی را در این باره برگزیده است. هر بخش از آن مباحث مهم و کاربردی در بردارد که در مقاله بیان شده است. ایشان در یک نگاه کلی اطلاعات حدیثی مهم و مورد اعتماد و قابل توجهی را در باره قرآن کریم به متأخرین و حتی هم عصران ارائه کرده است.

کلیدواژه­ها: احادیث اهل بیت؛ روایات تفسیری؛ قرآن­شناسی­؛ کلینی؛ اصول الکافی. 

 

 

1. مقدمه

   احادیث اهل بیت منابع ارزشمندی هستند که اطلاعات مهم در موضوعات مختلف در بردارند. بخشی از این اطلاعات، مباحث مرتبط با قرآن کریم است. کتاب اصول الکافی کلینی به عنوان یکی از کتب متقدم و معتبر از اهمیت ویژه­ای بین علماء امامیه بر خوردار است، از این رو در این مقاله به تحلیل و بررسی روایات قرآن شناخت اصول الکافی پرداخته شده است. بنابراین مسئله اصلی در این مقاله، فهم ویژگی­ها، کارکرد ها و معارف حاصل از این قبیل روایات با توجه به نوع مواجهه کلینی با این قبیل روایات است.

   تا کنون در زمینه کلینی و اصول الکافی و هم چنین روایات تفسیری کارهای پژوهشی انجام شده است، اما هیچ یک تا کنون - با توجه به تعریفی که از روایات قرآن شناخت در ادامه می­آید- به طور جامع به تحلیل همه جانبه این روایات نپرداخته است. به عنوان نمونه مقاله: فتح الله نجارزادگان با عنوان تأمّلى در احاديث تحريف‏نماى «الكافى»، (قم، کنگره کلینی مجموعه مقالات فارسی، ج 5) و کارهای مشابه آن که در کنگره کلینی­شناسی و کتب آن کنگره انجام گرفته است.

   تنها مقاله­ای که به عنوان روایات قرآن­شناسی در الکافی اشاره دارد، مقاله: سید محمدعلی ایازی است با عنوان تحلیلی از جایگاه قرآن شناسی اهل بیت در کافی. (دو فصلنامه علمی پژوهی حدیث پژوهی دانشگاه کاشان، سال اول، شماره دوم، پاییز و زمستان 1388، صص 137-170)

   مقاله نامبرده نیز بیشتر به گونه­شناسی تمام روایات تفسیری از منظر اهل بیت پرداخته نه به تمام ابعاد جامع این قبیل روایات، که تنها بخشی از روایات تفسیری هستند از این رو در مقاله حاضر، تنها روایات فرامتنی درباره قرآن تحلیل شده است، یعنی روایاتی که مواجهه مستقیمی با متن آیات نداشته و تفسیری از خود آیه ندارد، بلکه مباحثی را حول قرآن و پیرامون برخی سور و آیات مطرح می­کنند که توضیح و دامنة آن در متن آمده است. بنابراین نوآوری­های پژوهش حاضر عبارتند از:

1) دسته­بندی و طبقه­بندی و تحلیل جامع این قبیل روایات

2) بررسی اعتبار محتوایی و کاربرد این روایات در عرصة مباحث قرآنی

3) تحلیل و پاسخ­گویی به برخی اشکالات پیرامون این احادیث

4) فهم روش و منطق کلینی در مواجهه و گزینش این قبیل روایات  

   این پژوهش و تحلیل ابتدا روایات به طور کامل احصاء، طبقه­بندی و دسته­بندی شده و در ادامه ره­آوردهای این احادیث مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است.

2. مفهوم­شناسی

   منظور از روایات قرآن شناسی، روایات حاوی آگاهی کلی و فرامتنی از قرآن کریم، سور و یا آیات آن است. البته به یک اعتبار می­توان گفت تمام روایات تفسیری (به معنای عام) حاوی اطلاعات قرآن­شناسی هستند، اما منظور ما از این روایات، روایاتی هستند که تبیینی از متن آیه ندارد، بلکه آگاهی­های کلی و فرامتنی از آیات در اختیار قرار می­دهند، که مستقیماً در تبیین، تفسیر و توضیح آیات دخالتی ندارد.

   بنابراین مقصود از احادیث قرآن شناسی: «روایاتی هستند که موضوع یا مسئلة اصلی آنها شناخت قرآن به معنای کلی کتاب باشد و آگاهی­ها و داده­هایی کارآمد در شناخت قرآن ارائه می­نمایند. احادیث قرآن­شناسی با متن آیات مواجهة مستقیم معنا شناختی و تبیینی ندارند. از این رو عمل تبیین و تحلیل متن در آنها رخ نمی­دهد، هر چند که اطلاعات یاد شده در آنها در مقام تفسیر و فهم متن مؤثر و کارآمد هستند.» (راد،1393: 18)

آگاهی­های یاد شده از این قبیل است:

1. کتاب­شناسی: شناخت ماتن، ماهیت، فرایند پدیداری، منزلت و کار آمدی و...

2. اسم­شناسی: شناخت اسامی، اوصاف، فضایل، خواص و آثار، آیات و سوره­ها و...

3. متن­شناسی: شناخت نوع متن، ساختار و زبان متن، ویژگی­های متن، ترتیب و تدوین متن، بین متنی، و...

4. تاریخ­شناسی: شناخت زمان و مکان، مخاطب، شأن، سبب، فضا شناسی نزول... قرآن.

5. روش­شناسی: اصول و قواعد خاص فهم و تبیین، الزام­های اخلاقی فهم، روش­ها و شیوه­های فهم و... قرآن.

6. آسیب­شناسی: مناقشات و چالش­های فراروی متن، آسیب­های فهم و ... قرآن. (رک: راد،1393، ص 18)

 با توجه به این تقسیم­بندی، در بررسی صورت گرفته، روایات موجود در اصول الکافی در پنج مورد نخست منحصر می­شوند.

3. فراوانی و طبقه­بندی

روایات « قرآن شناخت»

نوع

کتاب­شناسی

اسم­شناسی

متن­شناسی

تاریخ­شناسی

روش­شناسی

زیر

مجموعه

ماهیت شناسی    

6  

منزلت سور

4

فضایل و خواص سور

فضایل الایات

23

 

شأن    نزول

14

فضای نزول

4

اطلاعات تاریخی

5

 

توحید

7

توحید+سایر

6

سایر

7

تعداد

10

43

9

23

1

مجموع

86

 

                             
 

 در یک گزارش کلی این روایات مطابق جدول ذیل قابل تقسیم است.

4. ره­آوردها

   بدنبال این بررسی­ها و طبقه­بندی­ها از روایات قرآن شناخت، مباحث جدی و قابل تأملی مطرح می­گردد که از زمره یافته­های این گونه­شناسی است. مباحثی مهمّ که از تحلیل این احادیث بدست آمده و هر یک جای بحث و تتبع دارد.

4-1. تحلیل و ارزیابی برخی روایات اسباب النزول کلینی 

   برخی دست­یابی به اسباب النزول صحیح آیات را امری مشکل، و تنها با اعتماد به روایات صحیح ممکن دانسته­اند. این امر در مکتب تفسیری اهل سنت بیشتر قابل توجه است و برخی از آنها سخن گفتن دربارة اسباب نزول را جز با شرایطی جایز نمی­داند (واحدی، 1411: 10) چرا که اسباب النزول جز از راه روایت به دست نمی­آید و متاسفانه بسیاری از وقایع در گذشته ضبط نمی­شده است، بنابراین غالب روایات منقول چندان منابع قابل اعتمادی ندارند (معرفت، 1382: 68) البته مسئلة اعتبار روایات اسباب النزول در مکتب حدیثی امامیه با اهل سنت متفاوت است؛ چرا که آنها از دسترسی به احادیث صحیح حقیقی در موارد عدیده­ای محرومند، اما در مکتب اهل بيت: روايات فراواني است که به گونه صحيح از طرق ايشان رسيده و تا به حال بيش از چندین هزار روايت در اين زمينه گردآوري شده است. (رک: معرفت، 1382: 68) مکتب امامیه به لطف حضور ائمه بالاخص، امام باقر و امام صادق و اسناد قوی و مسند در این زمینه دستی بالاتر دارد. (معرفت،1390، ج1، ص180) از طرفی بیان و گزارش سبب نزول آیات، راه و روش استوار و مطمئنی برای فهم معانی قرآن کریم است، چرا که غبار اشکال و ابهام را از چهرة معنی و مقصود آیات می­زداید. (حجتی، اسباب النزول: 83)

   بعلاوه بخشی از روایات شأن النزول اصول الکافی مسائل مرتبط با جانشینان و امامان بعد از رسول خدا و مباحثی از این قبیل است که جزء مبانی قطعی و مورد اعتقاد امامیه است و مشابه آن به طور فراوان در منابع اهل سنت نیز انعکاس یافته است. بنابراین مضامین این روایات اسباب النزول خواستگاه اعتقادی - در شیعه - و حدیثی - در فریقین – دارد که نشان از غنای روایات شأن نزول کلینی دارد. لذا بر اتقان و اعتبار روایاتی که در موضوع تاریخ­شناسی و در قسمت شأن نزول ذکر شده است، می­افزاید. به چند نمونه توجه کنید:

4-1-1. روایت شأن نزول آیه ولایت و خاتم بخشی حضرت علی7 در رکوع نماز (کلینی، همان، 2: 11)

   محدثان و مفسران فریقین نیز نقل کرده­اند که از شأن نزول­های این آیه ماجرای خاتم بخشی و صدقه دادن حضرت علی در رکوع نماز است، (ابن أبي حاتم، 1419، ‏4: 1162؛ طبری،1412،‏6: 186؛ فخر رازی،1420، ‏12: 383؛ و...) حتّی برخی از مفسران تصریح کرده­اند که این دیدگاه، قول جمهور مفسران اهل سنت است. (ابن عطیه،‏2،1422: 208؛ ثعالبی، 1418،‏2 :396)

4-1-2. آیه تبلیغ (ابلاغ، عصمت) مائده 67 و ماجرای غدیر (کلینی، همان،2 :27)

   این شأن نزول و فضای آیه در تفاسیر اهل سنت گزارش شده است. (ابن أبي حاتم، 1419، ‏4: 1172؛ فخر رازی،1420،‏12: 401؛ ثعلبی،1422،‏4: 92) در منابع حدیثی اهل سنت نیز این واقعه و حدیث "من کنت مولاه" گزارش شده است. (حاکم نیشابوری، بی­تا،3: 110؛ بخاري 1401،  4: 194و...)

4-1-3. آیه مودت: شوری 23 (كلينى، همان، 2: 28، 29)

   این شأن نزول نیز نقل مشترک مفسران شیعه و اهل سنت (ابن أبي حاتم1419، 10: 3276؛ فخررازی 1420، ‏27: 595 ثعلبی،1422، ‏8: 310؛ طبرسی،1372، ‏9 :43) که کلینی بدان اهتمام دارد.

4-1-4. آیات اول سوره طه

رسول خدا6 را شيوه آن بود كه بر نوك انگشتان پاهايش براى عبادت بايستد، پس خدا به او نازل فرمود: «طه‏ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقرآن لِتَشْقى‏».(کلینی، همان،3: 244)

   محدثان و مفسران فریقین بر آن­اند که علت نزول این آیات مشقت و رنج مضاعفی بود که پیامبر6 از خوف و شوق الهی در عبادت بر خویش متحمل می­ساخت اتفاق دارند. (ابن جوزی،1422، ‏3: 150؛ سیوطی،1404، ‏4: 288؛ فخررازی،1420،‏22: 6؛ طبرسی،1372،‏7: 4)

   از برخی نمونه­هایی که بیان آن گذشت، به دست می­آید که کلینی می­کوشد روایات شأن نزول ارزشمند، مشهور، متفق علیه و متقن را در اصول گرد آورد، به گونه­ای که اثبات­گر مبانی اعتقادی امامیه باشند.

   مضمون بخشی از روایات شأن نزول، از چند جهت مورد اعتبار و اهمیت هستند:

1. محتوای آنها ضمن انطباق با آیه و هم راستا با مبانی اصلی و اعتقادی امامیه هستند (بالاخص در مباحث ولایت و امامت و خصائص آنها)

2. محتوای بخشی از این قبیل روایات، مورد گزارش محدثان و مفسران فریقین در شأن نزول آیات هستند. که نشان از اعتماد آنها بدین روایات در ماهیت اسباب نزول آیات مرتبط را نشان می­دهد.

   بنابراین محتوای غالب روایات اسباب نزول کلینی روایاتی مورد وثوق و گزارش محدثان و مفسران فریقین است.

4-2. تفاوت­های نقلی کلینی در گزارش روایات شأن نزول

   کلینی در شأن نزول­های مرتبط با مباحث اعتقادی شیعه در مسئله امامت و مباحث مرتبط با آن روایات متفق علیه و مشهور را ذکر کرده است، اما در بارة آیه «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ...»: احادیثی مرتبط با زمان رحلت رسول خدا6 آورده است و در هیچ جای الکافی به روایات مشهور به کیفیت صلوات بر رسول اکرم و اهل بیتش که در منایع حدیثی فریقین آمده، اشاره­ای نکرده است. منظور از آن روایت مشهور در شأن نزول این آیه است که:

   «لما نزلت: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً، قلنا: يا رسول الله قد علمنا السلام عليك فكيف الصلاة عليك؟ قال: قولوا: اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم و على آل ابراهيم انك حميد مجيد، و بارك على محمد و على آل محمد كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد»

   این روایت در منابع اهل سنت نقل شده است. (ابن أبي حاتم، همان، ‏10: 3151؛ طبری، همان، ‏22: 31؛ فخررازی، همان، ‏16: 137؛ و .....)

   شماری از محدثان شیعه نیز آن را ذکر کرده­اند: (ابن بابويه،1376: 386؛ طوسى،1414: 429 طبرسی، همان، ‏8: 579؛ طباطبائی،1417، ‏16: 344 و...) اما این روایت در الکافی دیده نمی­شود. البته عدم نقل کلینی به معنای عدم اعتماد او به این روایت نیست. بلکه دلایل دیگر دارد همچون: احتمال عدم نقل به جهت شهرت روایت؛ قرار نگرفتن آن در ذیل ابوابی که کلینی ترتیب داده بوده است، یعنی آنکه کلینی با توجه به محتوای روایت نتوانسته آن را در الکافی جای دهد؛ کتبی که کلینی از آنها نقل کرده نقلی از این روایت نداشته­اند.

4-3. اطلاعات تاریخی کم نظیر در روایات قرآن­شناسی

   در میان روایات قرآن­شناسی که مرحوم کلینی در اصول الکافی برگزیده، در مواردی حاوی اطلاعات تاریخی بسیار سودمندی در تبیین فضای صدور آیه است که ابهامات شرایط نزول را در موارد بسیاری بر طرف می­کند؛ اطلاعاتی فرامتنی که دستیابی بدان­ها جز از طریق نقل و تفسیر مأثور امکان­پذیر نیست، خصوصاً در داستان­های انبیاء، که تاریخ درباره آنها یا ساکت یا مبهم و غیردقیق است. لذا کارکرد این دست روایت در این مقوله بیشتر مشهود است.

4-3-1. در روایتی علت صادق الوعد نامیدن اسماعیل نبی مطرح شده است:

   عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «إِنَّمَا سُمِّیَ إِسْمَاعِيلُ صَادِقَ الْوَعْدِ، لِأَنَّهُ وَعَدَ رَجُلًا فِی مَكَانٍ، فَانْتَظَرَهُ فِی ذلِكَ الْمَكَانِ‏ سَنَةً، فَسَمَّاهُ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ «صادِقَ الْوَعْدِ» ثُمَ‏ إِنَّ الرَّجُلَ أَتَاهُ بَعْدَ ذلِكَ، فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِيلُ: مَا زِلْتُ مُنْتَظِراً لَكَ». (كلينى، همان،3 :271) 

   در برخی از تفاسیر اجتهادی گفته­اند: منظور از صادق الوعد یعنی آنکه اگر وعده کند بدان پای­بند است و از آن تخلف نمی­کند (طبرسی، همان،‏6: 800) بنابراین کارایی نقل و روایت در بدست آوردن چنین اطلاعاتی در حیطه مباحث فرامتنی و تاریخی تفسیر آیه مهم است. مشابه این روایت در علت نامگذاری اسماعیل، در منابع روایی غیر شیعی نیز ذکر شده است. (سیوطی،1404، 4:273) علاوه بر ارزش تاریخی، این روایت ارزش فهم قرآنی و تبیین غیرمستقیم نیز دارد چنانکه بر عنایت ویژه خداوند به صداقت در وعده و امانت توجه دارد که از نشانه­های ایمان واقعی مومن است. کلینی این روایات را در کتاب ایمان و کفر و باب صدق و اداء الامانه آورده است، یعنی دادة بدست آمده از این روایت به خودی خود ارزش تفسیری از قرآن دارد که از نگاه خداوند، چنین بنده­ای مورد تأیید و تمجید است.

4-3-2. ماجرای فاصله زمانی بین استجابت دعای حضرت موسی و هارون در عذاب فرعون و عملی شدن آن نمونه­ای دیگر است، یعنی چشاندن عذاب الیم به فرعون که نزدیک به چهل سال طول کشید. «كَانَ بَيْنَ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما» وَ بَيْنَ أَخْذِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ‏ عَاماً». (کلینی، همان، 4: 345) برخی از مفسران امامیه (طبرسی، همان، ‏5 :196؛ طباطبائی، همان، 10: 117) در تعیین این فاصله بدین نقل استمداد جسته­اند. چرا که در تعیین این زمان، جز از راه نقل روش دیگری برای اثبات آن نیست. این مسئله ارزش انحصاری داده­های تاریخی این دست روایات در عرصة تفسیر قرآن را نشان می­دهد.

4-3-3. داده­های تاریخی در مورد وضعیت جسمانی مؤمنی که در سوره یاسین می­دهد، دارای همین کارکرد هستند. (کلینی، همان،‏4: 517)

   البته اطلاعات روایات قرآن شناخت به علت فرامتنی بودن به طور مستقیم در تفسیر خود آن آیه دخالت ندارد، اما می­توانند نظرگاه­هایی کلی در تفسیر قرآن باشند؛ یعنی داده­های بدست آمده از این برآیند، می­تواند ارزش تفسیری و فهم قرآنی داشته باشند، یعنی این توانایی را در اختیار مفسران قرار ­دهند که امکان استفاده حداکثری از قرآن را برای آنها فراهم نماید. مثلاً در دعای حضرت ابراهیم در جهت فتنه قرار نگرفتن مومنان که کلینی گزارش کرده (کلینی، همان،‏3: 654) می­توان بدست آورد که یکی از آزمایش­های الهی برای انسان­های مؤمن در دنیا، آزمایش انسان به فقر و تنگدستی است. همچنین بیماری و نقصان ظاهری مانع انجام اقدامات اصلاحی و تربیتی در جامعه و ابزار طرد چنین فردی از درگاه الهی نیست.

4-4. تحلیل و ارزیابی دیدگاه کلینی به روایات خواص سور

   در شماری از روایات اهل بیت: از فضایل و خواص آیات و سور سخن به میان آمده از این روایات در میراث روایی از جمله کافی انعکاس یافته است. این قبیل روایات در اصول الکافی بیشتر در کتاب الدعا و کتاب فضل القرآن وجود دارند. در کتاب فضل القرآن، مرحوم کلینی تنها به ذکر خواص و فضایل چند سوره از مجموع 114 سوره قرآن عنایت داشته که عبارتند از: توحید، انا انزلناه (قدر)، تکاثر، کافرون، فلق، مسبّحات، حمد، زلزال، ملک. در این بین، بیشترین فراوانی مربوط به سورة توحید با خواص مختلف و متفاوت است. 14مورد به فضیلت سوره توحید، دو مورد به قدر، کافرون و حمد و بقیه سوره­ها نیز یک مورد از فضایل نقل شده است.

   به عقیدة برخی از اهل نظر، دقتِ ضروری در مسائل واجبه و محرمه در باب فضائل سور لازم نیست و حتی احادیث بسیار ضعیف را هم می­توان نقل نمود و ملاک عمل قرار داد. (مدیرشانه چی،1384: 150،151) لذا بسیاری از روایات فضایل را قابل اعتماد نمی­دانند. اما باید در مورد روش کار کلینی باید گفت که، کلینی تنها به تعداد انگشت شماری از احادیث فضایل سور به ویژه سوره توحید اعتماد نموده و آنها را گزینش و این فضایل را نقل نموده است. با مراجعه به میراث روایی شیعه این فراوانی و کثرت فضایل درباره خواص و فضایل سوره توحید به طور کلی، نوعی عمومیت و فراگیری دارد. (ابن بابویه،1406: 127، 129؛ طباطبائی، همان،‏20: 390 ،392) که عظمت و اهمیت این سوره مهم قرآن کریم را می­رساند.

   نکته دیگر آنکه روایاتی که کلینی در فضایل سوره توحید می­آورد نمونه­هایی مشابه در روایت اهل سنت دارد که برخی از علماء اهل سنت نیز قائل به صحت آنها شده­اند. (الخلّال، 1419: 41) یکی از محققان عصر حاضر اهل سنت به بررسی احادیث صحیح و سقیم در فضایل سور پرداخته است. وی از 9 عنوان سوره­ای که کلینی از فضایل آنها یاد کرده، برای هفت عنوان – به غیر تکاثر و قدر- قائل به ورود احادیثی صحیح در فضایل این سور بوده است. از نگاه او فقط برای برخی از سوره­ها و تعداد از آیات خاص – هم چون آیت الکرسی و آیات سوره آل عمران – روایات صحیح در فضایل آنها نقل شده است. (رک: قطینه آمال، 2005)

   بنابراین از دقت در خواص و فضایل سوره­ها که کلینی بدان­ها عنایت شده است موارد ذیل به دست می­آید که روش نقل احادیث فضایل او را تا حدی با دیگران متمایز می­نماید: 

1) کلینی فقط خواص و فضایل تعداد انگشت شماری از سوره­های قرآن را نقل کرده و با وجود کتاب فضل القرآن در اصول الکافی، برای تمام سور قرآن چنین نکرده است.

2) در میان فضایل سور، بیشترین فراوانی - قریب نیمی از فضایل سوره­ها- به سوره توحید اختصاص داده شده است. 

3) کلینی قصد نقل خواص سوره­ها و بعضی آیات داشته، چرا که یک باب با این عنوان ایجاد کرده است (فضل القرآن)، ولی فقط روایاتی را برگزیده که از نظر ایشان قابل اعتماد یا مشهور است. 

4) این رویکرد حداقلی کلینی به روایات فضایل و خواص سور می­تواند نشان از نگاه مبنایی او در این باره نیز باشد. یعنی آنکه از نظر ایشان نیز برای همه سور و آیات قرآن فضایل نقل نشده است.

5) یکی از اهداف کلینی برای آوردن این قبیل روایات، و ایجاد کتاب فضل القرآن، شاید آن باشد که به نهضت احیای جایگاه قرآن که خصوصاً در دوره صادقین شکل گرفته بود اشاره نماید چرا که ائمه با طرح روایاتی در زمینه فضایل خواندن    سوره­های قرآن، کوشیدند تا قرآن را در جامعه اسلامی احیا کنند. (جعفریان،1387: 356،357)

4-5. مباحث علوم قرآنی در روایات قرآن شناخت

   کلینی، روایاتی در مباحث تخصصی و نظریه­های اساسی علوم قرآن و تاریخ قرآن آورده است. بدین روی برخی از صاحب نظران، از کتاب الکافی کلینی به عنوان یکی از منابع اصلی روایی و تاریخی در مباحث علوم قرآنی یاد می­کنند به ویژه مباحث کتاب فضل القرآن این کتاب، که بطور خاص مشتمل بر این مباحث است. (معارف،1382: 25) چند نمونه:

4-5-1. روایت: الْقرآن‏ خَاصٌّ وَ عَامٌّ، وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ، وَ نَاسِخٌ‏ وَ مَنْسُوخٌ و... (کلینی، همان، 1: 530)

   در این روایات، به طور واضح و دقیق، از عناوین تخصصی مباحث علوم قرآنی یاد می­شود. این نقل بیانات امام، از این لحاظ حائز اهمیت است که بعضی قدمت تحقیقات مستقل در مباحث علوم قرآنی را به قرن هشتم باز گردانند، و از بدرالدین زرکشی، به عنوان نخستین محقق مسائل قرآنی یاد می­کنند و پس از آن، از کتاب الاتقان سیوطی در این باره نام برده می­شود که آن نیز در حدود قرن نهم هجری نگاشته شده است. (معرفت،1382: 56) بنابراین نگاشته­های پراکنده وجود دارد، اما قدمت نخستین تک نگاره­های مستقل علوم قرآنی به زمانی متأخرتر از زمان معصوم7 و حتی جمع کلینی می­رسد. و مسئله مهم دیگر، تأیید همراهی و هم سنخیِ این علوم تخصصی از قرآن با مکتب وحی و اهل بیت است.

4-5-2. روایات دیگری با داده­هایی حاوی تاریخ قرآن به تبیین اولین و آخرین سوره نازله می­پردازد. (کلینی، همان، 4: 660) در این روایت نخستین سوره نازله را سوره علق می­داند، واقعیتی که مورد اتفاق است. اما درباره آخرین سورة نازله که در روایت نصر معرفی شده است، اشکال شده است. چرا که آیات و سوره­های دیگری بعد از سوره نصر نازل شده است. بخش دوم روایت در تطبیق با واقعیت در تعارض به نظر می­آید. مرحوم مجلسی در مرآة العقول در این باره می­گوید «احتمال قوی منظور این است که سوره کاملی بعد از سوره نصر نازل نشده است و در این صورت تعارضی بین نزول بعضی آیات بعد از سوره نصر - آن چنان که مشهور است- وجود نخواهد داشت». (مجلسی،1404، 12: 518)

   نتیجه آنکه، روایت سازگار با واقعیت است، چرا که نخستین سوره نازله علق است[1] و محتوای سوره نیز با گزارش تاریخی نخستین سوره منطبق است. (بخاری، 1401، ج 1، ص97؛ نیشابوری، بی­تا، ج 6، ص 88) دانشمندان علوم قرآنی ضمن استناد به این روایت درباره نخستین سوره، آخرین سوره را نصر می­دانند، چنانکه معصوم فرموده زیرا آخرین سورة نازله بطور یکجا و کامل است و در سال فتح مکه و قبل از سوره برائت یکجا و به طور کامل نازل شده است. (معرفت، 1428، 1: 81) برخی از محققان به پیروی از ابن عباس آخرین سوره را سوره نصر می­دانند. (سیوطی،1973، 1: 27) (رامیار، 1385: 594) بنابراین مرحوم کلینی در این باره نظر دقیق­ و صحیح­ را برگزیده و روایت معصوم را آورده است.

4-5-3. نمونه­های دیگری از روایات، مربوط به زمان نزول قرآن (کلینی، همان، ‏4 : 662) و همچنین تقسیم­بندی کلی سوره­های قرآن است (کلینی، همان، ‏4 :600) که خواستگاهی مشترک در فریقین دارد. به دنبال این تقسیم­بندی رسول خدا6 از سوره­ها، بزرگان صحابه و علماء تفسیر، از همان صدر اسلام به تبیین آن عنایت داشته و حتی ترتیب و نظم و چینش سور قرآن موجود را بدان توجه و توصیه نموده­اند. (حاکم نیشابوری، بی­تا، 2: 221)

   نتیجه آنکه در میان روایات قرآن شناخت کلینی، روایاتی با اطلاعات ارزشمند حول مباحث مهم علوم قرآنی وجود دارد.

4-6. بررسی مسئله تحریف در روایات قرآن­شناسی

   با تأمل در روایات گونه قرآن شناخت کلینی روایاتی مشاهده می­گردد که شبهة تحریف قرآن کریم را به ذهن متبادر می­سازد. البته کلینی عنوانی این مضمون ندارد؛ اما بیان این روایات چنین شبهه­ای را ایجاد می­کند. برخی با استناد به آنها ادعای تحریف­ناپذیری را که شیعه بدان معتقد و ملتزم است {تحریف لفظی} زیر سئوال برده­اند.

   سه روایت ذیل روایاتی هستند که نخست: ماهیت فرامتنی و کلی درباره قرآن دارند. دوم: محتوای این روایات ناظر به کل قرآن است، لذا بیشترین استنادها درباره تحریف بدین­ها شده و در معرض بالاترین انتقادات به ثقة الاسلام كلينى و كتاب الكافى به طور خاص و شيعه به طور عام دارند (رک: نجارزادگان،1378، 5: 177) بنابراین می­توان گفت با تحلیل این چند روایت می­توان به حقیقت مسئله در نگاه کلی و کلان پی برد و دیدگاه کلینی را در این مسئله از آن جست. 

1. عَنْ جَابِرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ7 يَقُولُ: «مَا ادَّعى‏ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنَّهُ جَمَعَ الْقرآن كُلَّهُ كَمَا أُنْزِلَ إِلَّا كَذَّابٌ، وَ مَا جَمَعَهُ وَ حَفِظَهُ كَمَا نَزَّلَهُ‏ اللَّهُ تَعَالى‏ إِلَّا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ:.» (کلینی، همان، ج 1ص566) جز فرد دروغگو هیچ کس مدعی نیست قرآن همانگونه که نازل شده است، جمع کرده است، و حقیقتاً احدى جمع و نگهدارى نكرده آنگونه که خداوند نازل کرده است جز على بن ابى طالب7 و امامان پس از او:.

2. عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ7، أَنَّهُ قَالَ: «مَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَدَّعِیَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ الْقرآن‏ كُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ.» (کلینی، همان، ج 1 ص 567): احدى نمى‏تواند مدعى شود كه همه قرآن از ظاهر و باطن نزد او است جز اوصياء:.

   از ظاهر روایت بر می­آید تنها معصومان توانسته­اند قرآن را جمع کنند و هر کس غیر از آنها ادعا نماید که قرآن جمع کرده و در اختیار دارد، دروغگو است. بنابراین ظاهر سخن این خواهد بود که قرآن فعلی جمع کامل کلام الهی نیست، که نتیجه آن تحریف است. 

   اما با دقت و تتبع به نظر می­رسد چنین برداشتی از روایات یاد شده، فهمی ناصحیح و سطحی از روایت است چرا که:

4-6-1. منظور از این جمع و حفظ قرآن که در روایت آمده، جمع ظاهر و باطن، تنزیل و تأویل و به عبارتی تمام معارف عمیق مرتبط با قرآن نازل است. و اشتمال قرآن بر ظاهر و باطن، واقعیتی است که فریقین بر آن صحه گذاشته­اند. آیا جز اهل بیت: کسی در طول تاریخ مدعی صادقی بوده که ظاهر و باطن قرآن به تمام در اختیار اوست؟

   وجود معانی و معارف باطنی قرآن منحصر به فراگیری از پیامبر و امامان معصوم است، که غیر اوصیاء از فهم آن ناتوانند (بابائی،1388، ج2 ص21) شاهد آنکه، روایت دوم به نوعی مبین روایت اول است که جمع قرآن، را مشتمل بر ظاهر و باطن می­داند، به نوعی که فهم تأویلات و حقایق آن را در بر داشته باشد، نه فقط ظاهر الفاظ، و این در انحصار فهم معصومان: است. بنابراین تعبیر "جَمَعَ الْقرآن كُلَّهُ كَمَا أُنْزِلَ"در روایت اول مرتبط به فهم حقیقی و تأویل و باطن آیات است.

4-6-2. این روایات را کلینی در کتاب الحجه، باب أَنَّهُ لَمْ يَجْمَعِ الْقرآن كُلَّهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ عليهم السلام وَ أَنَّهُمْ يَعْلَمُونَ عِلْمَهُ‏كُلَّه‏ آورده است، یعنی برداشت کلینی از این روایات نیز، فهم معارف تمام قرآن اعم از ظاهر و باطن است. روایات بعدی که در این باب می­آورد نیز شاهد بر این مدّعا است.

   نهایت سخن آنکه با نگاهی خالی از اغراض و تبیینی منصفانه از فحوای کلام، ساختار روایت و همچنین چینش آن روایت در کتاب مربوطه، از این دو روایت هرگز نمی­توان ادعای تحریف­پذیری قرآن را اثبات نمود.

   سومین روایتی که آن را مشعر به مسئله تحریف می­دانند، روایتی است که متن آن به دو شکل نقل شده است.

   عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «إِنَّ الْقرآن الَّذِی جَاءَ بِهِ جَبْرَئِيلُ عليه السلام إِلى‏ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله‏ سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ آيَة (کلینی،1407،2: 634) و گاه چنین نقل شده:{سَبْعَةَ آلَافِ‏ آيَةٍ}». (کلینی، 1429، 4: 674، 675) قرآنى كه جبرئيل براى محمد6 آورد هفده هزار (به نقل دیگر: هفت هزار) آيه بوده است.

   در دو چاپ مشهوری الکافی – چاپ دارالکتب الاسلامیه و چاپ دارالحدیث – این دو نقل موجود است. بر اساس چاپ قدیم، عبارت "سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ آيَة" یعنی هفده هزار آیه در حالی که اکنون از قرآن حداقل ده هزار و اندی کمتر از این عدد هست. لذا ادعای تحریف به نقیصه در نقل کلینی قوت می­گیرد.

   می­گوییم: می­توان روایت را مردود دانست، زیرا خبر واحد است در برابر نص متواتر قرآن کریم، و مخالف با نصّ صریح قرآن و مخالف با اجماع امامیه در عدم تحریف کتاب آسمانی. اما نقل آن توسط کلینی بررسی ابعاد این روایت است. 

   فهم این روایت در دو بستر قابل تحلیل و بررسی را می­طلبد.

الف) پذیرش روایت و توجیه آن

   با پیش فرض پذیرش عبارت «هفده هزار آیه» که در یک نسخه آمده، مسئله این است که آیا به طور قطع می­توان مدعی شد این روایت مقصودی جز اثبات تحریف قرآن کریم را ندارد؟ یا امکان فهم دیگر و ارائه نظریه جز این نیز وجود دارد؟

در تحلیل روایت باید گفت:

   نخست: منظور از این عبارت، تعیین مقدار آیات قرآن همراه با وحی بیانی یا تشریحی باشد که غیر از وحی قرآنی و تنزیلی است. شیخ صدوق بدون اشاره به این روایت در این باره نقلی دارد که می­گوید «آنچه به صورت غیر قرآنی وحی شد، اگر به قرآن افزوده شود، شمار آیات آن هفده هزار آیه خواهد شد.» (ابن بابویه، 1414، ص 84)

   دوم: روایت مذکور نمی­تواند دیدگاه کلینی را درباره قرآن کریم اثبات کند، بلکه تنها می­تواند هدف ایشان نقل و گزارش آن روایت باشد. شاهد این مدعا آنکه روایت یاد شده در کتاب فضل القرآن باب نوادر، آن هم به عنوان آخرین حدیث این باب نقل شده که بیانگر دیدگاه تحریف گرایانه او نخواهد بود. 

ب) دیدگاه تصحیحی متن روایت

   مطابق با این دیدگاه، عبارت مذکور «هفده هزار» نیست، بلکه هفت هزار است، و اشتباه از ناحیة کاتبان رخ داده است. لذا نسبت دادن تحریف گرایانه به کلینی با چالش جدی مواجه شده است. زیرا: 

   نخست: درکتاب الوافی، این روایت با عدد "سبعة آلاف" ‏(فیض کاشانی،1406، 9: 1781) آمده است. این نشان می­دهد در نسخه کافی که در دست ایشان بوده، عدد «هفت هزار» نقل شده است. لذا این احتمال که بعدها توسط ناسخان، عبارت "عَشَرَ" اضافه شده و به شکل "سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ" نقل شده، قوت می­گیرد. ایشان در تفسیر خود "الصافی" نیز به نقل از کتاب الکافی روایت را با همین عدد "سبعة آلاف"‏ (فیض کاشانی، 1415، 1: 54) ذکر می­کند. علامه شعرانی نیز تأکید می­کنند که این عبارت "عَشَرَ" از اضافات مستنسخین است و عدد "سبعة آلاف" بر عدد واقعی انطباق دارد. ایشان در این باره می­گوید: «نظر من درباره واژه "سبعة عشر ألف آية" در این خبر، این است که واژه "عشر" قطعا توسط بعضی از نساخ یا راویان در متن حدیث اضافه شده است». (مازندرانی،1382، 11: 76 پاورقی)

   دوم: عدد هفت هزار بر مبنای تخمین با اعدادی که در شمارش تعداد آیات قرآن نقل شده، بسیار نزدیک است. قرآن، طبق روایت کوفیین -که صحیح­ترین و قطعی­ترین روایات است- 6236 آیه دارد. این روایت، از حضرت امیر7 روایت گردیده است. و اکنون نیز عدد قرآن در مصحف شریف، همین رقم است. (معرفت،1382، ص 82) تعداد آیات قرآن کریم بین شش تا هفت هزار است. (نجارزادگان،1387، 1: 84) شعرانی ذیل این روایت می­گوید: «عبارت هفت هزار تقریبی است، همانگونه که معمول است که در شمارش اشیاء، در بعضی از موارد تقریبی ذکر می­شود.» (مازندرانی،1382، 11: 76 پاورقی)

   لذا متن روایت مذکور دچار تصحیف شده و متن روایت اضافات دارد. به علاوه عدد هفت هزار آیه در روایت بنابر گزارش تخمینی بوده که نزدیک با تعداد آیات حقیقی قرآن است.

4-7. اعتبار شناسی روایات قرآن شناختِ کلینی

   در مباحث گذشته دیدیم که مفاد این قبیل روایات تا چه حد معتبر و مورد عنایت و اهمیت است چنانکه هم راستا با دیدگاه جمعی از مسلمانان غیر امامیه نیز می­باشد. کلینی در انتخاب روایات فضایل نزول نیز رویکردی گزینشی داشته و تنها به نقل فضایل برخی از سوره­ها، به صورت گزینشی اعتنا نموده است. هم چنین در کتاب دعا به بعضی از آیات که اهمیت دعایی داشته اشاره داشته است. بنابراین می­توان ادعا کرد که دست کم روایات قرآن شناخت اصول الکافی کلینی اعتبار محتوایی دارند و تنها یک روایت به نظر تخالف قطعی با مبانی امامیه در تفسیر قرآن دارد، در نقلی که منتسب به فعل جلوس امام صادق7 است، نوعی از سبک جلوس و نشستن به خداوند منتسب می­گردد.

   لَمَّا أَنْ فَرَغَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- مِنْ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ، جَلَسَ هذِهِ الْجِلْسَةَ لِيَسْتَرِيحَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ‏»... (کلینی، 1429، 4: 742)

   اشکال عمده این روایت، مضمون آن است که ظاهر آن قبول جسمانیت، نیاز به استراحت و... برای خداوند عزوجل است. که با قرآن و روایات دیگر مخالفت دارد و محتوای آن مورد قبول نیست.

   برخی از شارحان الکافی سند حدیث را ضعیف شمرده (مجلسی،1404، 12: 564) و برخی با توجه به آیه، نفی جسمانیت (مازندرانی،1382،11 : 119) برای خدا کرده­اند بعضی نیز با ارائه حدیثی از الکافی که در آن امام سجاد نفی هر گونه حالت نشستن برای خداوند را می­کند، این حدیث را مخالف حدیث دیگر می­دانند. (رک: کلینی،1406، 5: 624)

   به علاوه ممکن است روایت مذکور در شرایط تقیه صادر شده باشد. چرا که تصور جسمانیت برای خداوند متعال در باورهای مکتب عامه نمود دارد.

نهایت سخن آنکه روایت مذکور به دلایل ذیل مورد تأیید نیست.

1) مخافت با قرآن

2) عدم مطابقت با اصول و مبانی قطعی امامیه و مسلمات دینی و شرعی

3) مخالفت قطعی با احادیث معتبر و استوار

4) احتمال صدور روایت در شرایط تقیه

4-8. رویکرد کلینی به روایت قرآن شناختی

   به منظور فهم دیدگاه ثقه الاسلام کلینی در روایات قرآن شناختی در اصول کافی با توجه چینش روایت و قرار گرفتن آنها ذیل کتابها و عناوین باب­ها و هم چنین مفاد روایت این رویکرد قابل استنباط است، در یک برآورد کلان قریب به 75 درصد روایات قرآن شناخت در جلد چهارم الکافی قرار دارند. این جلد به جهت اشتمال بر سه مبحث، یعنی کتاب دعا و کتاب فضل القرآن و العشره، سرشار از روایات قرآن شناخت است. از این رو، در آن رویکرد تعمیمی به ندرت به چشم خورده و اساساً رویکرد تأویل گرایی هم در آن وجود ندارد. مطلب دیگر آنکه روایات گونه قرآن شناخت، بخش اعظم آن در کتاب فضل القرآن و بدنبال آن بیشترین فراوانی در کتاب دعا آمده است.

   در یک نگاه آماری بیشترین فراوانی حضور روایات با شاخصة قرآن شناختی به ترتیب، کتاب فضل القرآن قریب به 37 روایت، کتاب الدعا 24با روایت، کتاب الحجه، 15 روایت کتاب العشرة و ایمان و کفر هر یک 4 روایت، کتاب توحید 3 روایت و کتاب العلم یک روایت دارد.

   نتیجه آنکه دیدگاه کلینی در این گونه، رویکردی قرآن شناسانه و قرآن محوری است. و کلینی دغدغة شناساندن و معرفی فضل قرآن دارد، زیرا:

   نخست: قالب اکثر روایات قرآن شناختی اصول الکافی، فرامتنی در معرفی و شناسایی قرآن کریم به طور کل نگر است. 

   دوم: بیشترین فراوانی این روایات در کتاب فضل القرآن با بیش از 40 درصد روایات است با احتساب روایات بخش کتاب الدعا مجموعاً بیش از 70 درصد روایات محتوایی قرآن شناسانه دارد. کلینی نیز با همین نگاه، این روایات قرآنی را تبویب کرده است.

   سوم: نیمی از روایات قرآن شناخت، در قسیم اسم­شناسی هستند. به عبارتی 50 درصد روایات این گونه مربوط به فضایل قرآن، سور و آیات هستند.

5. جمع­بندی

   نتیجه آنکه: روایات قرآن شناختی با وجود ماهیت فرامتنی خود، حاوی اطلاعات و داده­های سودمند و زیر بنایی در فهم قرآن هستند. کلینی خود، بدین مسئله واقف بوده و کوشیده روایاتی را برگزیند که در این مسئله، نقش آفرین، سودمند و مورد توجه باشند. روایات قرآن شناخت، در حوزه مباحث فرامتنی قرآن کریم است و روایات شآن نزول­ها و فضایل و خواص سور و آیات یا اطلاعات تاریخی و متن­شناسی آیات قرآن کریم را در بردارد. احادیثی با این چنین ماهیت­هایی در اصول الکافی باید چنان با اهمیت و اعتبار نباشند، در حالی که دیدیم در نقل احادیث قرآن شناختی رویه غالب کلینی گزینش و نقل احادیثی است که مورد اعتماد، عنایت و اهمیت بوده و مضمون آن استوار و در موارد بسیار مورد اتفاق و کاربردی و در حوزه باورهای اصلی امامیه در تفسیر است. و این نشان اهتمام ویژه او حتی در این قبیل موارد دارد. نتیجه آنکه شاید برخی از روایات قرآن شناختی کلینی در مقایسه با سایر روایات دیگر به آن حد اعتبار نرسد، اما در مقایسة کلی و تطبیقی عام می­توان ادعا کرد روایاتی که کلینی با ماهیت قرآن شناختی نقل نموده، عموماً وزین و مورد اعتماد و استفاده و استناد در حوزه شناخت قرآن و مباحث قرآن شناختی است. و در بسیاری از موارد، این روایات مورد توجه، عنایت و بحث موافقین و مخالفین آنها بوده است.

 

منابع

قرآن کریم

الف. منابع عربی

1. ابن ابى حاتم عبدالرحمن بن محمد، تفسير القرآن العظيم (ابن‏ابى‏حاتم)، عربستان: مكتبة نزار مصطفى الباز،1419 ق.

2. ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي، تهران: كتابچى، 1376ش.

3. __________، إعتقادات الإمامية، كنگره شيخ مفيد قم، 1414ق.

4. __________، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم: دار الشريف الرضي للنشر، 1406 ق.

5. ابن جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن على، زاد المسير فى علم التفسير، بيروت، دار الكتاب العربي،1422 ق.

6. ابن عطيه اندلسى، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، بيروت، دارالكتب العلميه،1422 ق.

7. بخاري، محمد بن اسماعیل. صحيح البخاري، بیروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع،1401-1981 م.

8. ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان فى تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربى،1418 ق.

9. ثعلبى نيشابورى، ابو اسحاق احمد بن ابراهيم، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، بيروت، دار إحياء التراث العربي،1422 ق.

10.حاكم نيشابوري، محمد بن عبدالله. المستدرك علی الصحیحین، تحقیق يوسف عبد الرحمن المرعشلي، بی­جا، بی­نا، بی­تا.

11. الخلّال، محمد بن الحسن، فضائل سورة الاخلاص و ما لقارئها، تحقیق الدکتور ابوبکر علی الصدیق، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، 1419.

12. سیوطی، جلال الدین؛ الإتقان فی علوم القرآن، بی‏چا، المکتبة الثقافیة، بیروت، 1973م.

13. سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم: كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404ق.

14. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن قم: انتشارات فرهنگ اسلامى، 1365ش.

15. صبحی، صالح، مصطح الحدیث، ترجمه عادل نادر علی، قم، اسوه، 1383ش.

16. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعة مدرسين حوزه علميه،1417ق.

17. طبرسى، فضل بن حسن،مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، 1372ش.

18. طبرى، ابو جعفر محمد بن جرير، جامع البيان فى تفسير القرآن، دار المعرفه، بيروت، 1412ق.

19. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي، قم: دار الثقافة 1414ق.

20. طوسى، محمد بن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، بیروت: دار احياء التراث العربى.

21. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، قم: دار الحديث ‏1429ق.

22. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي، تهران: دار الكتب الإسلامية،1407ق.

23. فخر رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بیروت: دار احياء التراث العربى، 1420ق.

24. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى، تفسير الصافي، تهران: مكتبه الصدر، 1415ق.

25. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى، الوافي، اصفهان: كتابخانه امام أمير المؤمنين على7 - اصفهان، چاپ: اول، 1406ق.

26. قطینه آمال، الصحیح و السقیم فی فضایل القرآن الکریم، عمان، دار و مکتبة الحامد، 2005.

27. مازندرانى، محمد صالح بن احمد، شرح الكافي الأصول و الروضة، تهران: المكتبة الإسلامية،1382ق.

28. مجلسی، محمدباقربن محمد تقى، بحارالانوار، بیروت: دار الاضواء، 1413ه.ق.

29. مجلسی، محمدباقربن محمد تقى، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول‏، تهران: دارالكتب الإسلامية،1404ق.

30. مدیر شانه­چی، کاظم، درایة الحدیث، قم، جامعه المدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی، 1384.

31. معرفت، محمدهادي، التفسير الاثري الجامع، قم، التمهید،1390ش.

32. معرفت، محمدهادي، تلخیص التمهید، قم: نشر اسلامی(لجماعه المدرسین)،1428ق.

33. نجارزادگان، فتح الله، سلامة القرآن من التحریف، تهران: پیام آزادی، ج1، 1378ش.

34. واحدى، على بن احمد، اسباب نزول القرآن، بيروت: دار الكتب العلمية، 1411 ق.

ب. منابع فارسی

35. ایازی، سیدمحمد علی، تحلیلی از جایگاه قرآن­شناسی اهل بیت در کافی، دو فصلنامه علمی پژوهی حدیث پژوهی دانشگاه کاشان، سال اول، شماره دوم، پاییز و زمستان 1388.

36. بابایی، علی اکبر، مکاتب تفسیری، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و سمت،1388.

37. حجتی، سید محمد باقر، اسباب النزول، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1377.

38. حجتی، سید محمد باقر، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1377.

39. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم: انصاریان، 1387.

40. راد، علی، گونه­شناسی احادیث تفسیری از نظریه تا تطبیق، مجله تفسیر اهل بیت، سال دوم، ش اول 1393.

41. رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران: امیر کبیر، 1385.

42. معارف، مجید، در آمدی بر تاریخ قرآن، تهران: نباء، 1383.

43. معرفت، محمد هادی، تاریخ قرآن، تهران: سمت، 1382.

44. مهریزی، مهدی، روایات تفسیری شیعه و گونه­شناسی و حجیت، قم: مجله علوم حدیث / سال 15/ شماره 1.

45. نجارزادگان، فتح الله، تأمّلى در احاديث تحريف‏نماى «الكافى»، قم: کنگره بزرگداشت کلینی، مجموعه مقالات فارسی، ج 5.

 

 

 

 

 

 



[1]. نظرات دیگری در باره نخستین سوره نازله مطرح است: هم چون حمد و یا مدثر و .... اما همه آنها جای اشکال یا جمع ابتدایی با نظریه نزول  سوره علق به عنوان نخستین سوره است. رک: معرفت، تاریخ قرآن؛ سید محمدباقر حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، تهران، انتشارات امیر کبیر؛ معرفت، تلخیص التمهید، ج 1 ص 79.